مرتضى راوندى

53

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شافعىاند و مريد شيخ صفى الدّين عليه الرّحمه . . . ابن بزّاز نويسندهء كتاب صفوة الصّفا كه خودش سنّى شافعى بوده ، شيخ صفى را منسوب بر سلسله طريقت مىداند . . . سيّد جمال الدّين احمد فرزند على كه خود 93 سال پس از مرگ شيخ صفى درگذشت و همزمان با خواجه على نوادهء شيخ بود كتابى تأليف كرد كه مشتمل بر تبارنامه‌هاى تمامى سادات ايران بود . . . در اين كتاب ، سخنى از سيادت اين خاندان به ميان نيامده است . دويست سال پس از مرگ شيخ صفى ، يعنى هنگامى كه آوازهء سيادت و شيعهء امامى بودن خاندان صفى همه‌جاگير شده بود ، يكى از دشمنان سرسخت شاه طهماسب عبيد اللّه خان ازبك به شاه ايران چنين مىنويسد : « . . . پدر كلان شما جناب مرحوم شيخ صفى را هم‌چنين شنيده‌ايم كه مردى عزيز و اهل سنّت و جماعت بوده و ما را حيرت عظيم دست مىدهد كه شما نه روش حضرت مرتضى على ( ع ) را تابعيد و نه روش پدر كلان را . . . ما با آن طايفه مجادله و گفتگو داريم كه مذهب و ملّت پدران خود را گذاشته ، تابع بدعت و ضلالت شياطين شده ، طريقهء حق را بر طرف كرده و رفض و تشيّع اختيار نموده‌اند و با وجود آنكه مىدانند رفض كفر است ، اين كفر را زور دست و شعار خود ساخته دم از اولادى آن بزرگوار ( على ) مىزنند . . . » « 1 » اسمعيل پس از احراز مقام سلطنت ، به‌طورى كه در جلد دوّم تاريخ اجتماعى ايران ، ضمن تاريخ عهد او گفتيم ، براى اشاعهء مذهب تشيّع به شمشير توسّل جست . وقتى كه علماى شيعه او را از تندروى منع كردند و گفتند اكثريت قاطع مردم سنّى مذهبند ، اسماعيل گفت : « اگر رعيت حرفى بگويد شمشير مىكشيم و يك كس زنده نمىگذاريم . » اسماعيل پس از آنكه دو جملهء « اشهد انّ عليّا ولى اللّه » و « حىّ على خير العمل » را وارد اذان كرد ، عدّه‌يى را به نام « تبرّائيان » اجير كرد ، كه در كوى و برزن با صداى بلند به عمر و عثمان و ابو بكر و تمامى پيشينيان ، ناسزا گويند و هركس را كه سدّ راه ايشان شود با تبر بر خاك اندازند . . . » انواع كيفر : شاه اسماعيل صفوى از پادشاهانى است كه در دوران سلطنت ، براى اشاعهء آئين تشيّع از هيچ ظلم و جورى فروگذار نكرد ، چون اكثريّت قاطع مردم تبريز در عهد سلطنت اسماعيل به آئين تسنّن گرايش داشتند ، وى با خشونت بسيار بيست هزار نفر را از دم تيغ گذرانيد و به نبش قبر و سوزاندن استخوان‌هاى مخالفين فرمان داد . حسين كيلا چلاوى را در قفس زندانى نمود ، بدن حاكم ابرقو را به گفتهء حسن روملو در احسن التّواريخ عسل ماليدند و وى را در معرض نيش زنبوران قرار دادند ، تا از گرسنگى و

--> ( 1 ) . نقل و تلخيص از تاريخ اجتماعى ايران ، ابو القاسم طاهرى ، ص 132 به بعد و ص 152 .